علی جونم آقا شده...
سلام گل من...
عشقم امروز دو هفته ای میشه که دیگه شیر
نمی خوری و آقا شدی....

عزیزم یه روز که از خواب بیدار شدیم دیدم سراغی از می می نگرفتی منم گفتم بزار یه چسب بزنم ببینم عکس العملت چیه اینجوری بعد کمی بازی کردن اومدی گفتی مامان می می همیشه با این لحن شیر میخواستی ..
بعدمن بهت گفتم که مامان اوف شده و کمی هم توضیح دادم که چون شما دیگه بزرگ شدی و نباید شیر بخوری مثل یه پسر بزرگ و فهمیده به حرفام گوش کردی الهی قربون پسر فهمیدم بشم من ...

نمسم اینجا هم اولین باره که خودت رفتی و رو تختت خوابیدی
بدون شیر خوردن آخه همیشه عادت داشتی می می بخوری بعد بخوابی ...
الهی من دورت بگردم نمی دونی چقدر عداب میکشیدم وقتی دلت شیر میخواست ولی اینقدر فهمیده هستی که به روی خودت نمی اوردی ...
ولی از اینم بگم که خــــــــــــــــــــدارو شکر غذا
خوردنت خوب شده روزی دو استکان شیر میخوری که قبلا حتی لب هم نمیزدی ...
خوابت منظم شده هر روز 3تا 5 بعد بعدارظهر میخوابی شب هم که اکثرا ساعت 11 میخوابی تا 9 صبح دو سه روز اول یکی دوبار نصف شب بیدار شدی و می می خواستی منم بهت تو شیشه شیر دادم ولی قبول نکردی بعد آب دادم خوابیدی ولی الان دیگه میخوابی تا صبح خدارو شکر ...
پسملی من این یکی از پروژه هایی بود که خیلی میترسیدم که اذیت بشی یا خدایی نکرده وابستگیت نسبت بهم کم شه که موفقیت آمیز بود و زیاد اذیت نشدی ولی خودم یه خورده اذیت شدم که اونم فدای سر پسرم و اما یکی دیگه هم از پوشک باز کردنته که یه کم ترس دارم ولی باید حوصله خرج بدم که راحت قبول کنی ...



علی جونم آقا شده...
